اين رفتارهاي تكراري ناشي از اضطراب اگرچه گاهي خود آدم وسواسي را هم کلافه ميکند اما رفتارهاي او بيش از همه، اطرافيان- بهويژه همسر و فرزنداناش- را آزار ميدهد.
همينطور که داشتم براي مهماني آماده ميشدم، زيرچشميحواسم به همسرم بود؛ مثل هميشه خيلي زودتر از آنچه بايد آماده شده بود و در اتاق قدم ميزد. حاضر شدن من زياد طول نکشيد؛ شايد نيمساعت اما در اين فاصله نهچندان طولاني، همسرم 5 بار بسته بودن پنجرهها، 6 بار بسته بودن شير گاز آشپزخانه، 4 بار خاموش بودن وسايلبرقي مثل اتو و سشوار و 3 بار مرتب بودن لباسهايش را کنترل کرد و 2بار هم دستهايش را شست.
مثل هميشه هم، کارهايش را بلند اعلام ميکرد. بعد از همه اين کارها، وقتي سوار ماشين شديم، دوباره همه اين موارد و چند مورد ديگر را با من مرور کرد تا مبادا کاري را فراموش کرده باشد. ديگر به رفتار او عادت کردهام چون همسرم وسواس دارد...
وسواس يک نوع بيماري روحي- رواني است که هرچند علائم آن در همه افراد مشابه نيست اما بسياري از علامتهاي آن تقريبا يكسان است. اين رفتارها نهتنها آدم وسواسي که اطرافيان او را هم کلافه ميکند؛ خصوصا اگر اين آدم وسواسي همسرمان باشد. در اين شماره درباره وسواس و راهکارهاي کمک به همسر وسواسي صحبت ميکنيم.
خيلي از ماها عادت داريم براي اطمينان از درستي کارهايي که انجام دادهايم يا ميخواهيم انجام بدهيم، آنها را در ذهنمان مرور کنيم يا براي اطمينان از تميز و مرتب بودن لباسهايمان قبل از بيرون رفتن از منزل، يکي دو بار جلوي آينه برويم. اگر آينه قدي باشد که چه بهتر، بيشتر جلوي آينه عقب و جلو ميرويم و از شكل و قيافه خودمان بيشتر لذت ميبريم!
همه اين رفتارها، عادي است و نشان ميدهد كه آدم بادقتي هستيم اما وقتي رفتار يا حرکتي را با اضطراب چند بار تکرار کنيم، وسواس گرفتهايم. در واقع يکي از مشخصترين نشانههاي وسواس، اضطراب و نگراني همراه با تکرار يک حرف يا رفتار است.
اين رفتارهاي ناشي از اضطراب و تکراري اگرچه گاهي خود آدم وسواسي را هم کلافه ميکند ولي رفتارهاي او بيش از همه اطرافيان بهويژه همسر و فرزنداناش را آزار ميدهد. به اين ترتيب، براي آنکه به همسر وسواسيمان بيشتر کمک کنيم، اول از همه بايد باور کنيم که او بيمار است و با کمک ما و خودش بايد از شر وسواس خلاص شود. حالا با پذيرفتن بيماري او، هم کمتر از دست کارهايش کلافه ميشويم و هم راحتتر به او کمک ميکنيم.
نترس! اين فقط يك بيماري است
همانطور که اشاره کرديم، تکرار يک رفتار يا حرف همراه با استرس، هيجان و اضطراب، نخستين و مهمترين نشانه وسواس است ولي علامت اين بيماري تنها به همين يک مورد ختم نميشود؛ وحشتناکتر اينکه با پيشرفت بيماري بايد منتظر رفتارهاي ناخوشايند ديگري هم از سوي همسرمان باشيم. در مراحل اوليه بيماري، اين علامتها ديده ميشود:
- تکرار يک حرف، حرکت يا رفتار: اين حالت بيشتر در مردها ديده ميشود.
- ترس از آلودگي و کثيفي: در اينگونه وسواس، افراد فکر ميکنند همه چيز کثيف و آلوده است؛ حتي لباسهاي خودشان يا غذايي که ميخورند. براي همين اغلب آنها در مهمانيها لب به غذا نميزنند. اين نوع وسواس بيشتر در زنها ديده ميشود.
- نشان دادن رفتارهاي هيجاني و اغلب آزاردهنده و برخورنده: مثلا همسر وسواسي ما نميگذارد به وسايل شخصياش دست بزنيم؛ حتي اجازه نميدهد گاهي به او کمک کرده و لباسهايش را مرتب يا اتو كنيم.
- رابطه زناشويي به حداقل ميرسد و با پيشرفت اين مشکل، طلاق عاطفي اتفاق ميافتد چون آدم وسواسي ممكن است حتي از لمس شدن هم اكراه داشته باشد.
اگر با اين علائم و در اين مرحله از بيماري، نتوانيم به همسرمان کمک کنيم، مشکلات ديگري هم به رفتارهاي قبلي او اضافه ميشود:
- شستوشو و نظافت دائمي خود، منزل يا لباسها و وسايل شخصي؛ مثلا 2بار حمام کردن در روز.
- کنترل رفتارها و حرکات خود، همسر و فرزندان. درباره همسر و فرزندان اين رفتار شکل دخالت به خود ميگيرد؛ مثلا پرسش و تاکيد مداوم درباره انجام کارهاي همسر و فرزندان و تاکيد و پرسش درباره انجام درست و بموقع کارهاي شخصي آنها.
- بياعتمادي: او به سختي به ديگران اعتماد ميکند؛ حتي به ما.
- شک کردن به هر کس و هر چيز و پرسشهاي مکرر درباره مسائل ساده و پيشپا افتاده.
اين ذهن شلوغ!
آدمهاي وسواسي، علاوه بر وسواس ظاهري و رفتاري ـ منظور وسواسي است که ما ميبينيم ـ به وسواس ذهني هم دچار هستند. در واقع ما فقط رفتارهاي ظاهري همسرمان را ميبينيم اما از وسواس ذهني او بيخبر هستيم ولي واقعيت اين است که بخشي از وسواس او کاملا شخصي بوده و مستقيما ذهنش را هدف قرار داده است.
وسواس در رفتارهاي اجتماعي يکي از اين مشکلات است؛ يعني اينکه همسر ما دائما فکر ميکند با رفتار و گفتارش ديگران را آزار داده است؛ براي همين هميشه به طرز بيمارگونهاي رفتارهايش را در ذهنش مرور ميکند و دنبال فرصتي ميگردد که از ديگران معذرت بخواهد يا براي رهايي از اين افکار آزاردهنده با ديگران قطع رابطه ميکند. به اين ترتيب، همراه با وسواس، دچار افسردگي و گوشهگيري هم ميشود.
ترس از آسيب روحي ـ رواني يا جسمي به همسر و فرزندان، يکي ديگر از درگيريهاي ذهني آدم وسواسي است؛ به همين دليل يا ارتباطش را با همسر و فرزنداناش به حداقل ميرساند تا مبادا به آنها آسيب بزند يا اينکه هميشه و همهجا با آنهاست تا مبادا کوتاهياي در حق خانوادهاش کرده باشد.
با توجه به اينكه افراد وسواسي دوست دارند هر کاري را کامل و با دقت انجام بدهند، از شروع هر کاري ميترسند و همين ترس، باعث ايجاد حس اجبار در انجام کارها ميشود اما اگر بتوانند از عهده مسئوليت يا کار موردنظر خوب برآيند، آنقدر به کار وابسته ميشوند که جدا شدن از آن برايشان محال است. در واقع در اغلب موارد، عدم تعادل در رفتار و گفتارشان ديده ميشود.
هر دردي را درماني است
درمان وسواس هم مثل خيلي از بيماريها، اول از همه بستگي به باور و تلاش بيمار براي بهبود دارد. همکاري اطرافيان هم عامل بسيار مهمي در تسريع يا تعويق در روند بهبود است؛ پس بد نيست همسر هم- که البته مثل هميشه نقش ويژهاي در درمان زن يا شوهر بيمارش دارد- بهعنوان همسر- پرستار، اين نکتهها را به خاطر بسپارد:
- اضطراب و نگراني دائمي يکي از مشکلات روحي ـ رواني همسر وسواسي ماست. به او فرصت بدهيم تا درباره اضطراب و نگرانيهايش با ما صحبت کند تا به کمک هم راه چارهاي براي رفع مشکلات او پيدا کنيم. خيلي وقتها آشفتگي ذهن و ناتواني در تصميمگيري دليلي براي بروز رفتارهاي وسواسگونه است.
- از رفتارهاي او تعجب نکنيم چون رفتارهاي او ناخودآگاه است و دست خودش نيست. با هر بار تعجب و عکسالعمل نادرست، او را يک قدم از درمان دور ميکنيم. او در مقابل واکنشهاي نابجاي ما حالت تدافعي گرفته و لجبازي ميکند.
- مسخره کردن يا مطرح کردن مشکلات رفتاري همسرمان در جمع، او را سرخورده و عصبي ميکند و نتيجه آن، چيزي جز تکرار همان رفتارها نيست. بيماري او بايد بين ما 2 نفر بماند.
- وظايف منزل را طوري تقسيم کنيم که او مسئوليت کمتري به عهده بگيرد. يکي از مهمترين راههاي درمان وسواس، آرامش خيال است. حتي در انجام کارهاي شخصي هم به او کمک کنيم تا اضطراباش كمتر شود.
- همفکري و حل مشکلات و از بين بردن افکار ناخوشايند، يکي ديگر از راههاي درمان است.
- اگر از ما خواست تا کاري را تکرار کنيم يا درباره مسئلهاي چند بار سؤال کرد، از کوره در نرويم؛ با آرامش به او جواب بدهيم اما تلاش کنيم بهتدريج دفعات تکرار اين رفتارها کم شود. مثلا همان بار اول که درباره مسئلهاي از ما توضيح خواست، همه چيز را با جزئيات توضيح بدهيم تا چيزي ناگفته نماند. با تکرار اين حرکت، کمکم او از پرسيدنهاي مکرر دست برميدارد چون مطمئن ميشود همه چيز را همان بار اول به او کاملا توضيح دادهايم.
- او را به انجام ندادن هيچ کاري مجبور نکنيم اما كمكش کنيم تا بهتدريج بعضي رفتارها را تعديل و سپس فراموش کند. مثلا اگر ميخواهد براي چندمين بار ظرفها يا لباسهايش را بشويد، مانع او نشويم. به جاي آن، همراه هم اين وسايل را بشوييم تا از پاکيزگي لباسها و ظرفها مطمئن شود و بهتدريج «وسواس تميزي» را کنار بگذارد.
- هر چقدر فرد وسواسي بيشتر با ديگران رفت و آمد و معاشرت داشته باشد، زودتر درمان ميشود چون بايد در جمع رفتارهايش را کنترل کند؛ به اين ترتيب بهتدريج عادتهايش را فراموش ميکند و کنار ميگذارد.
- حواس او را پرت کنيم؛ ورزش کردن، انجام ورزشهاي آرامبخش و... ميتوانند ذهن او را آرام کنند.
- از محول کردن کارهاي استرسزا به همسرمان پرهيز کنيم. مثلا مسئوليت آوردن و بردن بچهها به مدرسه را به عهده او نگذاريم؛ چون تنظيم دقيق برنامهها، او را بيشتر به اضطراب و وسواس دچار ميکند.
و در نهايت اينکه وسواس هم مثل هر بيماري روحي ـ رواني ديگري درمان ميشود؛ البته اگر بيمار بپذيرد که بيمار است.